مير تقي الدين كاشاني
50
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
فراغتهاى پرويزى نمىارزد به آن رشكى * كه ناگه بگذرد شيرين به خاطر ، ياد فرهادش رسد روزى و نزديك است كآرد اينقدر يادم * كه من هرگز نكردم در تمام عمر خود ، يادش * * * جفا زياده مكن بر دلى در اوّل عشق * كه شهره است به عنوان بىوفايىها ستم مكن به غلامى كه بارها او را * فروختند به عيب گريزپايىها * * * و له فى الرّباعيات زاهد نكند گنه كه قهّارى تو * ما غرق گناهيم كه غفّارى تو او قهّارت خواند و ما غفّارت * آيا به كدام نام خوش دارى تو * * * ما بادهء تلخ از هرى و بلخ خوريم * از هر ماهى ز غرّه تا سلخ خوريم قسمت ز ازل گشته كه صاف عِنبى * زهّاد ترش خورند و ما تلخ خوريم * * * بر سر خاكى كه عابد صنعان ريخت * از ديدن ترسابچهء دوران ريخت يا رب كه ز كافرى نصيبم گردد * آن كفر كه خاك بر سر ايمان ريخت * * * سهل است كه اشك پير كنعان ريزد * دور از پسر آشكار و پنهان ريزد عشق است آن را كه بهر فرزند كسان * خون جگر از ديده به دامان ريزد * * * عشق آمد و من چشم ترى آوردم * چشم تر و خون جگرى آوردم شرمنده شدم كه پيش مهمان چنين * خوش خوانى و خوش ما حضرى آوردم * * *